کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

حسن‌علی فیض سازمان ملل متحد، مهم‌ترین سند بین‌المللی منع تبعیض علیه زنان را تحت نام «کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» در ۱۸ دسامبر سال ۱۹۷۹ طی قطع‌نامۀ ۱۸۰/۳۴ مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رساند و پذیرش این سند را نیز از سوی کشورهای عضو این سازمان، الزام‌آور ساخت. این سند مهم‌ترین سند بین‌المللی حقوق بشر است که در راستای اشاعه و تحقق حقوق زنان تدوین شده است. دولت افغانستان به کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان در سال ۲۰۰۳ ملحق شد و توانست از تطبیق آن در سال ۲۰۱۰ به کمیتۀ این کنوانسیون گزارش ارائه کند. البته افغانستان به اسناد دیگری مانند منشور سازمان ملل متحد و اعلامیۀ جهانی حقوق بشر و میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز ملحق شده است که همه‌گی بر تساوی زن و مرد و نفی نگرش‌های تبعیض‌آمیز و مبتنی بر جنسیت تأکید دارند. قانون اساسی افغانستان، با توجه به منزلت و جای‌گاه والایی که زن دارد، هر نوع تبعیض و تمایز را بین زن و مرد ممنوع کرده است و توجه خاصی به حقوق و جای‌گاه زنان کرده و به آنان حق مشارکت در حاکمیت و فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی داده است. دولت، در بسیاری از اسناد تقنینی مکلف شده است تا حقوق زن را در تمام جهات، تضمین کند و زمینه‌های مساعد را برای رشد شخصیت زن و حقوق مادی و معنوی او فراهم سازد. برای اولین بار، موضوع تساوی حقوق زن و مرد در «اعلامیۀ جهانی حقوق بشر» مطرح شد و سپس، کنوانسیون‌های دیگر حقوق بشر بر این تساوی یکی پی دیگر صحه گذاشتند. در ۷ نوامبر سال ۱۹۶۷، مجمع عمومی سازمان ملل «اعلامیۀ رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» را در یک مقدمه و ۱۱ ماده به تصویب رسانید و سپس، در دسامبر ۱۹۷۹، طرح مذکور با عنوان «کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان» از تصویب مجمع عمومی سازمان ملل گذشت. این سند در…

ادامه خواندن کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان

ما و بحران حل‌ناپذیرِ پناه‌جویی

 ملک ستیز  بخش اول نظری بر عوامل بحران پس از ختم جنگ سرد، این بار دوم است که اروپا شاهد بحران مهاجران می‌شود. بار نخست فروپاشی فدرالیسم یوگوسلاوی و پی‌آمدهای آن را در بر دارد که سبب جنگ داخلی (سال‌های نخست دهۀ نود سدۀ پیش) در این سرزمین پهناور گردید و صدها هزار پناه‌جو را به اتحادیۀ اروپا فرستاد. در آن‌ زمان، جنبش‌های سوسیال‌دموکراسی در اتحادیۀ اروپا حاکمیت گسترده‌یی داشتند و احزاب ناسیونالیست و راست‌گرا آن‌قدر پرقدرت نبودند. از سوی دیگر، اروپایی‌ها برای حل بحران دوران پس از جنگِ سرد، آماده‌گی لازمی داشتند. نکتۀ دیگری که حل این بحران را تسهیل می‌بخشید در آن بود که پناه‌جویان از جغرافیای اروپا می‌آمدند و اتحادیۀ اروپا به عنوان نهاد هم‌آهنگی جامعۀ اروپا خود را مکلف به حل این بحران می‌دانست. در آن زمان، اتحادیۀ اروپا منابع بزرگی را برای این بحران ویژه کرد و سیاست هم‌گرایی و ادغام این گروه‌بزرگ پناه‌جویان را در پیش گرفت. در نتیجه تمام دولت‌های اروپای غربی، شمالی و جنوبی پناه‌جویان یوگوسلاوی را نظر به جمعیت و منابع جذب کردند. دور دوم بحران شش‌سال پیش، با انقلابِ «بهار عرب» در سال ۲۰۱۰ شروع شد  و با گسترش جنگ داخلی سوریه مارچ سال ۲۰۱۱ به اوج خود رسید. بهار عرب پس از یک‌ سال، به «زمستان‌عرب» عرب تبدیل شد و به‌جای فراهم کردن فرصت برای خاورمیانه به بحران کشانیده شد. بحران بهار عرب سه جنگ داخلی را در پی داشت: جنگ داخلی یمن، جنگ داخلی لیبیا و جنگ داخلی سوریه. این در حالی است که ادامۀ جنگ در عراق، آتش این بحران را گسترده‌تر گردانید. بهار عرب سبب بحران سیاسی در دولت مهم مصر گردید. بحران سیاسی در مصر بر وضعیت تونس، الجزیره و حتّا مراکش اثر گذاشت. از سوی دیگر، بحران مذهبی در خاورمیانه بالا گرفت. عربستان سعودی و ایران با استفاده از هژمونی مذهبی در…

ادامه خواندن ما و بحران حل‌ناپذیرِ پناه‌جویی

سرطان: نام دوم مرگ در افغانستان

خوش‌حال نبی‌زاده سرطان تنها موضوع مورد بحث در حوزۀ صحت نیست، بل‌ اثرات وسیع اجتماعی، اقتصادی، توسعه‌یی و حقوق بشری نیز دارد. سرطان چالش بزرگی را فراراه توسعه و پیش‌رفت‌های بشری در سراسر جهان، به‌ویژه کشورهای فقیر و روبه توسعه گذاشته ‌است. سرطان علت و نتیجۀ فقر است. به عبارت دیگر، سرطان و فقر بر یک‌دیگر اثر متقابل دارند، طوری‌ که سرطان توانایی خانواده‌ها و جامعه را به صورت منفی متأثر می‌سازد. چون از یک طرف بیماران سرطانی بنا بر معیوبیتی که دارند قادر به کار مؤثر نیستند و درآمدشان نسبت به افراد سالم جامعه پایین است و از جانب دیگر، امکانات زیادی برای درمان آن‌ها صرف می‌شود. برداشت‌های بشر امروز از سرطان متفاوت و متناسب به سطح دانش افراد و جامعه است. در جوامع مترقی که از یک طرف انسان کنج‌کاو مجهز به دانش عصری بوده و با جست‌وجوی سایت‌ها و کتاب‌های علمی از آخرین انکشافات علمی خود را باخبر می‌سازد و از جانب دیگر، سکتورهای دست‌اندرکار، برای شناساندن سرطان کارهای مفید و متداومی انجام می‌دهند، دیدگاه مردم دربارۀ سرطان عمیق و تا اندازه‌یی مبتنی بر واقعیت‌های علمی است. امّا در جوامع فقیر و محروم که هم مردمان آن به کمال استفاده از تکنالوژی نرسیده‌اند و هم سکتورهای مربوط یا وجود ندارند و یا اگر وجود دارند ظرفیت کافی ندارند، دیدگاه مردم از سرطان سطحی، برگرفته از افواهات و بیش‌تر غیرعلمی است. کوتاه سخن این‌که مردمان کشورهای پیش‌رفته، سرطان را بیش‌تر به عنوان بیماری‌یی که تا اندازه‌یی قابل پیش‌گیری و درمان است می‌شناسند، در حالی که برای مردمان کشورهای فقیر منجمله افغانستان، سرطان نام دوم مرگ است. در این نوشته ما کوشیده‌ایم تا سرطان را معرفی کنیم، عوامل ایجاد‌کنندۀ آن را شناسایی و راه‌های ممکن پیش‌گیری و تداوی آن را ارایه کنیم. برعلاوه، به وضعیت سرطان و چه‌گونه‌گی درمان آن در افغانستان نیز می‌پردازیم. چرا سرطان/خرچنگ؟ سرطان…

ادامه خواندن سرطان: نام دوم مرگ در افغانستان

لزوم آموزش به زبان مادری

عزیزالله ایما  زبان مادری از نخستین تپش‌ها و صداهایی که میانِ کودک و مادر گونه‌یی از تفاهمِ متقابل ایجاد می‌کند، آغاز می‌گردد. مادران از جنبش کودکان در شکم و کودکان پس از حسِ تپیدنِ تنِ مادران به چیزهایی پی‌می‌برند که سازندۀ رابطۀ گویشی‌ست. با چشم‌بازکردن کودک به دنیا، نگاه‌های کودک و مادر نخستین بیانِ رویاروی مادر و کودک است که با دست‌وپا زدن و یا گریستنِ کودک و شیردادن مادر به کنش می‌پیوندد. روندِ شکل‌گیری زبان کودک هم‌مانندی دارد با روندِ پیدایش زبان و گفتار در جوامع بشری‌. کودک پیش از زادن صداهایی از مادر، پدر، ماحول و محیط شنیده ‌است. نخستین آوازهای کودکان در تقلید از صداهای چهارسو بلند می‌شوند که به گونه‌یی با آواهای پیش از زایش و بطنی هم آمیخته‌اند. شنیده‌های پیشاکلامی کودک زمانی کلامی می‌شوند که کودک به بازگویی آواهای مادر و دَوروبر می‌پردازد و نخستین واژه‌های تک‌هجایی را به زبان می‌آورد. این واژک‌های کوتاه و تک‌هجا آغازگرِ بازی بیانی کودک و مادر نیز است. می‌توان گفت، گونه‌یی از بازی‌ زبانی میان مادر و کودک با قاعده‌های ویژه شکل می‌گیرد. کلمات کودکانه هرچند کوتاه، تک‌هجا و در پیوند با گویشِ مادر و ماحول کودک صدا می‌یابد، اولین دایرۀ فهمِ آن میانِ مادر و کودک و یا والدین و کودک می‌تواند باشد. کودک از میان صداهای بسیاری که می‌شنود، همان آهنگ و هجای آغازِ واژه‌ها را، گاهی هم پیوسته با هجاهای میانی و پایانی بازمی‌گوید: قوقوقوقو – ققو مادر – ما پدر – په بیا – با برو - بو این صداها و گویش‌ها نقشِ بنیادی در ساختِ خانۀ زبان مادری دارند. دکتور تووه کانگاس استاد و نظریه‌پرداز در زمینۀ زبان مادری می‌گوید: «زبان مادری زبانی است که انسان به آن می‌اندیشد و خواب می‌بیند.» و می‌افزاید که زبان‌ مادری چون پوست تن است و دچار تغییر نمی‌گردد و زبان‌های دیگر پوششی بیش نیستند. با…

ادامه خواندن لزوم آموزش به زبان مادری

زن در هیبت خودش

تهمینه تومیریس زن هیستری آفرینش است؛ انزوای فرم در قالب فیگور، انزوای رنگ در سطح نور، انزوای اندام در خلاء تن. آن‌سوی‌تر از فیگور برهنۀ مرد، زن با تمام شیارهای تحریک‌کنندۀ تنش، استوار و قائم ایستاده، چون دیواری در مقابل هجوم سخت‌گیرانۀ سنت‌ها و نماد‌ها. گاهی نور می‌شود، گاهی ماده، گاهی سطح می‌شود، گاهی جسم. زن همان فرم کژریخت‌شدۀ استقلال درونی اندام است، اندامی که هر چه می‌گذرد بیش‌تر از قبل رد صلاحیت می‌شود. اندامی که از پوست و گوشت عبور کرده و حالا به ماشینی سرد و سخت تبدیل شده است. زن در هیأت همین ماشین خودش را بازمی‌آفریند، در قالب تصویری آویخته به دیوار، تصویری وارفته روی دیوار، تصویری که او را به مبارزه می‌طلبد برای رهایی از تن، از قدرت‌های شهوانی نهفته در زیر سرش، تا خود را عبور دهد از تن‌زده‌گی و زن‌زده‌گی، تا در جای‌گاهی متغیر و متفاوت از آن‌چه زن امروزین نمادین است قرار گیرد. جای‌گاه نمادین مانکن‌های ساخته‌گی، یک‌بارمصرف، مانکن‌هایی با رنگ‌های شهوانی، از آن دست که باب میل مرد باشد، رهایی از جای‌گاهی که به آن تعلق ندارد. از این رو، تبدیل می‌شود به جنسی که از ماده‌بوده‌گی می‌گریزد و طرف مقابل را از عریانی خود می‌گریزاند، جنسی که نه اول است و ‌نه دوم، که اختیار از کف داده بود و افسارگسیخته در جست‌وجوی هویت، فراتر رفته از عریانی و پوشیده‌گی تن و اندام، و دوباره زاده می‌شود تا ظهور کند خالی از حس جنون و اغوای بدن. زاده می‌شود چون خطی سیّال میان نیروی امر قدسی و ‌امر شر، به شکل لحظۀ برخورد تیره‌گی و روشنایی، تا آن‌جا که از قاب آیینۀ نمادها و‌سنت‌ها بیرون می‌جهد و ‌تنش را از هر گونه تعرض و چپاول‌گری سنت و جامعه می‌رهاند. زن به پوسته‌یی برای خودش تبدیل می‌شود و موجودیتش چنان که هستی لاتغیرش به دور خود می‌پیچد روزنه‌های رخنه…

ادامه خواندن زن در هیبت خودش

دولت بی‌حساب و کتاب

محمّداشرف غنی، رییس جمهوری، حین توشیح قانون دست‌رسی به اطلاعات گفت که او و هم‌آورد پیکارهای انتخاباتی‌اش، داکتر عبدالله عبدالله، متعهد هستند  تا شهروندان کشور را از آزادی اطّلاعات برخوردار سازند. امّا کارشکنی‌ها و رفتارهای پسین، نشان می‌دهند که دولت‌مردان ما به قانون دست‌رسی به اطّلاعات پابند نیستند. شماری از مسؤولان حکومت کرزی که هم اکنون در حکومت وحدت ملی نیز حضور دارند، از همان روزهایی که قانون اساسی کشور حقّ برخورداری از اطّلاعات را به رسمیت شناخت، فرا راه تسوید و تصویب قانونی ویژه برای برخورداری از این حق، سنگ می‌انداختند، چنان‌که یکی از آنان باری گفته بود: «قانون اساسی وحی منزل نیست و اگر یکی از ماده‌هایش تطبیق نشد، مشکلی ایجاد نخواهد کرد.» با آن هم، قانون دست‌رسی به اطلاعات، پس از کوشش‌های سخت جامعۀ مدنی و نهادهای خبرنگاری از مرحلۀ تصویب گذشت، به امضای رییس جمهوری رسید و به گونۀ رسمی پخش شد. و امّا، وجود چنین قانونی به تنهایی می‌تواند افشای اسناد دولتی را بر بنیاد درخواست متقاضیان، الزامی سازد، مشارکت مدنی را تقویت کند، از فساد بکاهد، به اصلاحات کمک کند و دولت را کارآمد سازد؟ پاسخ به این پرسش‌ها، در کوتاه‌مدت، نه است؛ زیرا آنانی که به قانون اساسی باور ندارند و با فرهنگ قانون‌شکنی، پنهان‌کاری و فساد خو گرفته‌اند، چه‌گونه می‌توانند بپذیرند که دیگر پاس‌بانان اطلاعات نیستند، چه‌گونه به شهروند اجازه خواهند داد تا به حساب حکومت برسد و بداند که در درون این ساختار چی می‌گذرد. نزدیک به یک سال از توشیح قانون دست‌رسی به اطّلاعات می‌گذرد، امّا خبرنگاران از وضعیت دست‌رسی به اطّلاعات ناخو‌ش‌نود اند. کار کمیسیون نظارت بر دست‌رسی به اطلاعات به کندی پیش می‌رود و هنوز اعضای آن تکمیل نشده است.  بیم آن که یک کمیسیون صرفاً تشریفاتی ایجاد شود نیز می‌رود. مرجع مسؤول اطلاع‌رسانی در ادارات مشخص نشده تا هویت مأموران آن در دست‌رس عامه قرار…

ادامه خواندن دولت بی‌حساب و کتاب

رادیو صبح بخیر افغانستان، آذرخشی در آسمان پر تلاطم رسانه های کشور

باری سلام، رییس رادیو صبح بخیر افغانستان، در یک گفتگوی اختصاصی با مجلۀ انگاره صباح ۲۸ اپریل ۲۰۱۰ هنوز نخستین گامهای قانونمندسازی رسانه های آزاد در افغانستان برداشته نشده بود، که رادیویی با بینش جدید و پیام جدید، در کانون رسانه های جنگزدۀ افغانستان ظهور کرد. نام این رسانۀ رسالتمند را «رادیو صبح بخیر افغانستان» گذاشتند. دست اندرکاران این رادیو، به این باور بودند، که «صبح بخیر افغانستان»، صبح روشن و رایحۀ جدید و دلپذیری را به رسانه های کشور ارایه کرده، امید جدیدی برای افغانها به بار می آورد و تأثیراتش را بر بینش اجتماعی، پیرامون مسایل افغانستان، میگذارد. چنین هم شد؛ به زودی رادیوی «صبح بخیر افغانستان»، به پُرشنونده ترین رادیوی افغانستان مبدل گردید.بدون تردید، «صبح بخیر افغانستان» را میتوان از نخستین رسانه های رسالتمند و متعهد به تعمیم ژورنالیسم آزاد و دموکراتیک در کشور دانست. «صبح بخیر افغانستان»، اندیشه هایش را به سایر رسانه ها نشأت بخشید و تأثیرات خیلی مفیدی را بر سایر رسانه های نوپای کشور به جا گذاشت. یکی از ویژه گیهای مهم این رسانۀ خوب را، در گام نخست، آموزش و آمیزش میساخت. دست اندرکاران رادیو «صبح بخیر افغانستان»، در گام نخست، برنامه های آموزشی را در زمینه های ژورنالیسم و ارزشهای آزادی بیان و آزادی رسانه ها در داخل و خارج از کشور فرا گرفتند. از سویی هم، دست اندرکاران این رسانه توانستند، زمینه های خوبی را برای جذب جوانان مستعد و برخی از روشنفکران توانمند کشور مساعد سازند. آنان، توانستند با استفاده از طرفیتهای خویش، ساختارهای جالبی از برنامه های جدید ارایه دهند. این برنامه ها طوری راه اندازی میگردید، که ظرفیتهای تخصصی در چهارچوبه های معینی از برنامه ها جا به جا میگردید و پیامدهای جالبی را به بار می آورد. ویژه گی مهم و جالب رادیو «صبح بخیر افغانستان»، در خلاقیت و ابتکارهای بی نظیری دست اندرکارانش…

ادامه خواندن رادیو صبح بخیر افغانستان، آذرخشی در آسمان پر تلاطم رسانه های کشور

نقشِ جامعۀ مدنی پیرامون تقویتِ حقوق بشر

به تأریخ ۲۱ حمل ۱۳۹۱ هجری ـ خورشیدی، کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، کنفرانس تحلیلی را پیرامون ارزیابی از برنامۀ عمل ۱۳۹۰ خویش، در شهر مزارشریف، راه اندازی کرد. برنامه با تلاوت آیاتی از قرآن عظیم الشأن آغاز گردید و قاضی سید محمد سامع، رییس دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر در شهر مزارشریف، حضور اشتراک کننده گان را خیر مقدم گفت. در این برنامه، داکتر سیما سمر، رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر، آقایان احمد فهیم حکیم، معاون کمیسیون مستقل حقوق بشر، موسی محمودی، رییس اجرایی کمیسیون مستقل حقوق بشر، عبدالاحد فرزام، رییس دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر در بامیان، احمد سیر لعلی، به نماینده گی از مؤسسۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر و خانم هما علیزوی، به نماینده گی از شبکۀ زنان افغان، سخنرانی داشتند. اینک متن سخنرانی آقای لعلی را، که در برنامۀ مذکور ایراد فرمودند، به نشر میرسانیم. ………………………………………………………………… به نام خداوند دادگر و توانا نقشِ جامعۀ مدنی پیرامون تقویتِ حقوق بشر همکاران گرانقدر، سلام! نخست اجازه دهید تا از نام شبکۀ جامعۀ مدنی و حقوق بشر افغانستان، راه اندازی این برنامۀ با اهمّیت را استقبال نموده و به دست اندرکاران آن موفقیت آرزو نمایم. تعمیم و ترویج ارزشهای حقوق بشر را نمیتوان برون از نقشِ با اهمّیت جامعۀ مدنی در جامعه، مورد ارزیابی قرار داد. حقوق شهروندی، جوهر ارزشی جامعۀ مدنی معاصر را تشکیل میدهد، که با آزادیهای مدنی شهروندان، گره محکمی خورده است. پژوهشگران حقوقی و مردم شناسی به این باورند که جامعۀ مدنی و نقش بارز آن در جامعه، زیربنای مشروعیتِ نظام را شکل میدهد. جامعۀ مدنی، نه تنها ترویجگرِ ارزشهای حقوق بشر است، بل، مشروعیت نظام را نیز تقویت میبخشد. این دو اصل، پیوندِ گسست ناپذیری با حاکمیتِ قانون دارند، که در واقع زمینه های حسابدهی و شفافیت را در نظام سبب میگردد. نکتۀ با اهمّیتِ دیگر اینست که جامعۀ…

ادامه خواندن نقشِ جامعۀ مدنی پیرامون تقویتِ حقوق بشر

تفسیرِ حقوقی بر تصمیم شورای ملی مبنی بر رد کرسی پارلمانی برای هم‌وطنان اهل هنود

نویسنده: ملک ستیز این تصمیم شورای ملی، با تمام اصول و هنجارهای حقوقی از دیدگاه حقوق ملی و حقوق بین‌المللی مخالفت دارد. من اطمینان کامل دارم که این تصمیم با ضوابط علوم جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی نیز مغایرت کامل دارد، امّا چون تخصصی در زمینه ندارم، از انسا‌ن‌های آگاهی که در زمینه ظرفیت دارند، می‌طلبم تا واکنش نشان دهند و نگذارند هم‌میهنان اهل هنود، احساس تجرید اجتماعی کنند. امّا به عنوان یک پژوهش‌گر حقوق بین‌الملل دیدگاه‌هایم را مطرح می‌کنم. امیدوارم هم‌کارانم در جامعۀ مدنی، احزاب سیاسی و بالاخره در پارلمان کشور، با توجه به حساسیتِ ملّی این معضل، احساس مسؤولیت بیش‌تر نموده و در زمینه، واکنش‌هایی مطلوب ارایه دهند.   از دیدِ حقوق ملی یکی از پیش‌فرض‌های اساسی نظام سیاسی را مشروعیت حقوقی آن می‌سازد. این مشروعیت، پی‌آمد ارادۀ مردم است که سبب اقتدار مشروع در هر نظام سیاسی می‌گردد. کم‌بهادهی به نقش شهروندان به‌صورت هم‌سان، مشروعیت نظام سیاسی را تحدید و تضعیف می‌کند. این اصل در مادۀ بیست و دوم قانون اساسی افغانستان چنین تسجیل یافته است: «هر نوع تبعیض و امتیاز بین اتباع افغانستان ممنوع است». تفسیری که از تبعیض ارایه می‌گردد چنین است: «تبعیض در برابر شهروندانِ یک نظام، تفاوت در عمل‌کرد ِحقوقی یک نظام است.» این عمل‌کردِ حقوقی، پای‌گاه‌های اجرایی حکومت را ایجاد می‌کند و قانون را در جامعه تعمیم می‌بخشد. تعمیم قوانین تبعیض‌آمیز، پیش‌زمینه‌های تخطی‌های صریح حقوق بشری را در جامعه فراهم می‌گرداند و آن را به فرهنگ اجتماعی مبدّل می‌سازد. تصمیم پارلمان‌ها که پس از توشیح رییس دولت به قانون مبدل می‌گردد چنین روندی را می‌گذراند. از دید حقوقی، تصمیم مجلس نماینده‌گان، این روند را سپری کرده است و با توشیح رییس جمهور، ما شاهد نقض صریح قانون اساسی و ارزش‌های حقوق شهروندی در افغانستان می‌گردیم.   از دیدِ حقوق بین‌الملل دولت افغانستان، یکی از نخستین نهادهای تشکیل‌دهندۀ سازمان ملل متحد است و…

ادامه خواندن تفسیرِ حقوقی بر تصمیم شورای ملی مبنی بر رد کرسی پارلمانی برای هم‌وطنان اهل هنود

آزادی اندیشه و گفتار و زنگیِ مستِ شمشیر به دست

رهنورد زریاب فرهنگِ لاروس می‌گوید که حافظ شیرازی در سال ۱۳۲۵ میلادی به جهان آمد و در سالِ ۱۳۹۰ میلادی از جهـــــان رفت. [۱] بر این بنیاد، این غزل‌سرای زمانه‌ها، در سدۀ چاردهم میلادی، شصت‌وپنج سال زنده‌گی کرد. گفته می‌شود که بسیاری از سرودهای رندانه، طنزآمیز و پرخاش‌گرانۀ این قلندرِ آزاده و روشن‌گر، با ردّ و انکار محتسبان و خُرده‌فروشان بازارِ شرع، روبه‌رو بودند و این بی‌دردانِ تُنُک‌مایه، بر بسا از غزل‌های رقصان و دل‌نواز حافظ، مُهرِ شُنعَت و گناه می‌زدند. از جمله، معروف است که غزل شورانگیزِ خواجه، با مطلع: در همه دَیرِ مغان نیست چو من شیدایی خـــــرقه جــایی گــروِ بــاده و دفــتر جـایی سروصدایی فراوان زهدفروشانِ سیه‌دل را برانگیخت و آنان، خواجۀ روشن‌روان و تزویرستیز را، آماجِ خدنگ‌های نفرین و ناسزا ساختند؛ زیرا در مقطعِ این غزل آمده بود: گر مسلمانی از این است حافظ دارد آه اگر از پسِ امروز بود فردایی! بر پایۀ همین بیت، آن کوردلانِ شب‌پرست، بر حافظ خُرده‌‌ها گرفتند و ـ حتّا ـ بر آن پیرِ روشن‌دل، اتهام کفر بستند و نیز، گفته‌اند که شخصِ شاه‌شجاع، بانی این غایله بود. خلاصه این‌که، فریاد سر دادند که خواجۀ شیراز، فرارسیدنِ روز رستاخیز را با دیدۀ شک و گمان نگریسته است ـ زنگیِ مستِ شمشیر به ‌دست، باز هم، خشم‌گین شده بود. و آورده‌اند که، سرانجام، خرخشۀ این تکفیربازی هول‌ناک، به اندازه‌یی بالا گرفت که زنده‌گی خواجه در خطر افتاد. و اگر گفتۀ امیر تقی‌الدّین را در عرفات‌العاشقین بپذیریم، بر خانۀ حافظ حمله شد تا او را بکشند. بانوان خانه، تمامی آثار و نبشته‌های او را در چاه انداختند تا به دستِ مهاجمان نیفتند. خواجه، ناچار، به نزدِ شیخ زیدالدّین ابوبکر تایبادی رفت و قصدِ بدخواهان را با او در میان گذاشت. آن شیخ، از بهرِ رهایی خواجه، تدبیری به او بنمود و خواجۀ شیراز، با به‌کاربستنِ همین تدبیر، یعنی با افزودنِ…

ادامه خواندن آزادی اندیشه و گفتار و زنگیِ مستِ شمشیر به دست